تبليغاتX
...مجنون آبي... -

موهايم مي پريشانند ...

تنم از ضربشان غمي است

واي اگر اينان زمان پيغمبر بودند چه مي كردند ؟؟؟

به آئين محمد سر مي برند ...

مرگ دين چه بد غمي است !

شلاغ ها را در آورده اند ...

در آئين محمد كي شلاغ بود ؟؟؟

دنياي من و تو ...

سياه چو پر كلاغ بود؟؟؟

نفسم ناي تنفس بريده ...

همه جا بوي لجن ...

چه بيچاره اند شش هايمان ...

در خيال هواي تازه ...

نبايد هم رنگ آنان شوي ...

كافر رب كده ...

شيخ صد منبر ...

دنيا به نام اينان است ...

در كوير به روي ما بازه ...

بي خيال جور شلاغ ...

نفس كن اي هم نفس ...

بندها را بگشا ...

آزادي را بانگ زن ...

ويران كن بنيان اين قفس ... .

 

+ به قلم نونوش در چهارشنبه 2 خرداد1386