. . .و می آیم ومی آِیم ومی آیم
من از آغاز می آیم
من از رسم پریدن ،
اوج یک آواز می آیم
و از سبزینه سبز شکفتن،
قصه آغاز می آیم
دلی پر دارم از غمنامه چیدن،
من از هجران یک بستان می آیم
و در بندم ودر بندم ودر بندم . . .
پی راهی برای رستن از این بند می پویم
نگاهم را به جاده از برای رستن از این بند می دوزم
در و دیوار این زندان بی گل بس بلند و دست من کوتاه،
ز پشت میله ها هر شب، سحر گه، بامدادان
پی راهی برای رستن از این بند می جویم
و می جویم و می جویم و می جویم . . .
و میدانم که القصه
می یابم و می یابم و می یابم . . .
+ به قلم نونوش در چهارشنبه 2 خرداد1386

