كم و بيشم عادتي است ، زخمش نزن
نرو ...
نرو تاب دوري ندارم ...
هرچه خواهي كن ...
وليكن ...
دل را خنجر خشمش نزن
دانند همه كس كه عاشق رويت شدم ...
دستم رها مكن ...
نرو ...
بودن را مُهر شرمش نزن
هست من تنها دو چشم مست توست ...
با بستنش چشمم را بركه ي غمش نزن
هرچه خواهي كن ...
وليكن ...
زخم كينه با نگاهت بر نرمش نزن
باش حتي اگر افسانه وار ...
رفتن خود را بر سهمش نزن .
+ به قلم نونوش در چهارشنبه 2 خرداد1386

