تبليغاتX
...مجنون آبي...

هيچ، نه انگيزه اي ،كه هيچم، پوچم

هيچ، نه انديشه اي ،كه سنگم،چوبم

همسفر قصه هاي تلخ غريبم.
رهگذر كوچه هاي تنگ غروبم.

...

+ به قلم نونوش در یکشنبه 12 فروردین1386

مرگ من روزي فرا خواهد رسيد

در بهاري روشن از امواج نور

در زمستاني غبار آلود

يا خزاني خالي از فرياد و شور

.

.

.

.
.
بعدها نام مرا باران و باد

نرم مي شويند از رخسار سنگ

گور من گمنام مي ماند به راه

فارغ از افسانه هاي نام و ننگ

+ به قلم نونوش در یکشنبه 12 فروردین1386

...
هر كجا هستي
مسير نگاهت را از من پنهان نكن
كه گم مي‌شوم و به خطا مي‌روم!!!

+ به قلم نونوش در یکشنبه 12 فروردین1386

 مثل من كه نيست مي شوم

مثل روزها...

مثل فصل ها...
مثل آشيانه ها...
مثل برف روي بام خانه ها...

او هم عاقبت

در ميان سايه سار غبار مي شود

مثل عكس كهنه يي

تار تار تار مي شود.

+ به قلم نونوش در یکشنبه 12 فروردین1386

بگذار

كه فراموش كنم.

تو چه هستي، جز يك لحظه، يك لحظه كه چشمان مرا

مي گشايد در

برهوت آگاهي

 

بگذار

كه فراموش كنم.            

+ به قلم نونوش در یکشنبه 12 فروردین1386

دشت : یک کیک بزرگ

درخت ها : هزار شمع

برگ ها : هزار شعله

 

چند ساله می شود بهار؟

+ به قلم نونوش در چهارشنبه 1 فروردین1386