تبليغاتX
...مجنون آبي...

معجزه برای قلبی اتفاق می افتد

 

که آرام و خاموش

 

                 آن را پذیرا باشد

 

 

+ به قلم نونوش در سه شنبه 12 دی1385

مي دانم كه ناراحت ات كرده ام

 

مي تواني دعوايم كني

 

مي تواني به احساسم سيلي بزني

 

مي تواني شعري را كه امروز برايت گفتم،پاره كني.

 

مي تواني تا هميشه مرا چشم انتظار بازگشت ات بگذاري

 

يك كار ديگرهم مي تواني بكني

 

مي تواني لبخند بزني!!!

+ به قلم نونوش در پنجشنبه 7 دی1385

من ديدم تو را

كه

لبخند مي زدي به احساس هاي من

من شنيدم

كه

هزار بارمي گفتي:دوستت دارم!

من احساس كردم

كاملا احساس كردم

كه

دست هاي لرزانم را گرفتي و.....تابستان شدم!

من ديدم،من شنيدم و كاملا احساس كردم.......

من.....

 

اين فلسفه ي بيدار شدن از خواب،عجيب مرا اذيت مي كند!!!

 

+ به قلم نونوش در پنجشنبه 7 دی1385

من او را رها كردم

تا اوخود را دريابد

وچقدر سخت است

عزيزترينت را رها كني

اما من آنقدراورادوست دارم

كه اورا رها مي خواهم براي هميشه

رها ازتمامي بندها وزنجيرها

هرچند اوهيچگاه در بند من گرفتار نبود

چراكه من خود اين گونه خواستم

وهيچگاه به خاطر هميشه بودن با او

براي اوبندي نساختم

اما او در بندخود گرفتار بود

اي كاش از خود رها شود

همانگونه كه من با او از خود رها شدم!

+ به قلم نونوش در پنجشنبه 7 دی1385

کاش می شد ستاره هاروازآسمون چیداونوقت ستاره ای توآسمون نمی گذاشتم!

 

امشب باتموم آدمابیگانه شدم خواستم ببینم غم جدایی روولی انگارجدایی وغم هم ازمن فرارین نمیدونم هرجا برم نشونی ازغم باخودم دارم وجا پای خیانت آدما هنوزتوسینه من باقی مونده خیانت ونامردی انسانهای که فقط اسمی ازآدمییت دارن دیگه داره منوکلافه می کنند مدتی است که میخواهم گمنام باشم کاش گمنام می مردم تاآدمکهایی مثال پینوکیوبه یادم نباشن کاش من دراین دنیای پست وبی ارزش نبودم کاش نطفه من بوجود نمی آمد تاخودباعث رنجش دیگران نشوم و نامردی زمونه رو نبینم مدتهاست سکوت رادنبال میکنم تا دیگران مرا با سکوت بشناسند دیروز بازعشق چوبی باعث رنجش من شد! نمیدانم چرا من؟

مگرخدا باید مرا موش آزمایشگاهی دیگران کنه؟

چرا من به خود و دیگران اجازه میدم تا با احساساتم بازی کنند؟

نمیدانم چشمانم منتظر چه کسی است نگاهم به تیک تیک ساعت و در خیره شده ...

 به کدامین سو مینگرم نمیدانم نگاهم در سکوت شب گم میشه ولی باز نیامد .

چه کسی ؟ من منتظر کسی هستم نمیدانم آیا کسی هست که منتظرآمدن من باشد آیا دلی و قلبی به اشتیاق آمدن من می تپد یا باز خیالاتی شدم!؟ 

نمیدانم برای کی احساساتم را بر روی کاغذ  نگه میدارم خودم را نمی بینم پس چه کسی منومی بیند؟

کدامین جاده مسافر مرا .. و من با کدامین جاده به انتها خواهم رسید آیا باید منتظر بمانم؟

دیگر نگاهم را به آسمان نمیدوزم از خدا می ترسم نور ستاره ها مرا میازارد ولی باز منتظر میمانم منتظر چه کسی نمیدانم... دیگر نمیتوانم با کلمات بازی کنم با کلمات نیز بیگانه میشم ولی انگار تمام نمیشه...

من چندین بار تمام خاطراتم را به دست باد دادم و کاغذهای سیاه شده افکارم را   پاره پاره کردم  ولی.....

کاشکی کسی بود تا سکوت مرا بشکند... شاید تاریکی دلم با امدن اون چراغونی بشه...

+ به قلم نونوش در پنجشنبه 7 دی1385

دریا طوفانی می شود ...

 

آرام می گیرد ...

 

 ولی هرگز نمی میرد.

 

+ به قلم نونوش در پنجشنبه 7 دی1385

 دیشب خواب تو رو میدیدم تو رفته بودی ولی من به دنبال تو میگشتم کدامین سو؟نمیدانم راز تنهایی که من با خود با آب جوی با نگاه در آینه تقسیم کردم چیست؟چرا همه آدما تو دلشون یه قصه دارن یه قصه پرغصه دارن چرا این بار نیز لیلی به مجنون نرسید چرا تموم قصه ها تموم میشه ولی هیچ کلاغی به خونه ش نمیرسه چرا...؟چرا...؟  کلاغ قصه من دیگه نمیتونه پرواز کنه آخه بال هاشو شکستن اونم دوبار بمونه که پاهاشم نای رفتن و نداره کلاغ قصه من  تشنه و گرسنه نمیتونه هی بره و برگرده  کلاغ من داره پای تموم قصه ها جون میده چرا همه به فکر تموم کردن قصه هاشونن پس کلاغ چی میشه راستی نگفتی اگه آسمون دلم گرفت با کی حرف بزنم دیگه آینه حرف منو گوش نمیکنه تازگي ها تا میرم با ستارهها درد دل کنم ابرها  جلوشو میگیرن ابرها نیزازدست من کلافه شدن بسکه گریه کردم دیگه هیچ ابری بارش نمیکنه! 

+ به قلم نونوش در پنجشنبه 7 دی1385

خدایا دلم میخواد باهات حرف بزنم درد دل کنم گریه کنم ناله کنم اشک بریزم و فریاد بکشم و

 

باز سکوت کنم سکوتی مرگبار،فریادي از جنس سکوت.....می توانی بشنوی؟

 

خدایا از این همه نامردمی ها به تنگ آمده ام روزگاربرایم تنگ است مراازقفس رهایی ده تا

 

 بتوانم به توبرسم خدایا من این نامردمی ها رامی بینم تونیزمی دانی من با ناتوانی مواجه شدم

 

دیگربرایم تنهایی معنا ندارد تنهایی من نیز از مرگ برایم ...  خدیا من نیک میدانم که آنچه

 

 شایسته آن نباشم به من نمیدی اين بدان معناست که با اعتماد به نفس کامل از آنچه خداوند

 

 برسر راهت قرارمي دهد استفاده کني. هيچ چيز براي خدا غيرممکن نيست!

 

 به يادداشته باش:

 

 به خدايت نگو که چقدر مشکلاتت بزرگ است. به مشکلاتت بگو که چه قدر خدايت بزرگ

 

 است .نمی دونم این جمله برای من صدق میکنه یا نه ولی انگارمن ...

 

خدایا دلم گرفته چه سکوتی بر من حکم فرماست ولی سکوت من فریاد است بر سر

 

 اوناییکه منوخرد کردن اوناییکه منو ندیدن ولی ...

 

حرفی برای آخر سطر ندارم  فقط خدایا به من امون بده

 

+ به قلم نونوش در پنجشنبه 7 دی1385